الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

415

الغدير ( فارسى )

و پس از نزول آيه آن جناب فرمود : اللّه اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و ولاية على كرّم اللّه تعالى وجهه بعدى . پوشيده نيست كه اين از افتراهاى آنان است ، و ركاكت و سستى خبر در آغاز روايت ، گواه بر اين مطلب است . « 1 » ما نمىتوانيم احتمال اين را بدهيم كه آلوسى بر طرق اين حديث و راويان آن آگاهى نداشته و به علّت جهل و عدم وقوف اين روايت را فقط به شيعه نسبت داده است ، بلكه انگيزه‌هاى عصبى و كينه‌توزى او را وادار كرده كه اين حقيقت آشكار را در پرده‌هاى اشتباهكارى و هوچيگرى بپوشاند ؛ ديگر با خود نينديشيده كه ممكن است كسى پيدا شود و پس از وقوف بر كتب اهل سنّت و روايات آنها با او درآويزد و به حساب فتنه‌انگيزى او برسد . آيا كسى نيست از اين مرد بپرسد تو با شناختى كه از پيشوايان حديث و علماى تفسير و حاملان تاريخ از غير گروه شيعه دارى و نيك مىدانى كه آنان حديث مزبور را روايت كرده‌اند ، چگونه روايت مزبور را به شيعه نسبت داده‌اى ؟ و با اينكه سلسلهء اسناد اين روايت به ابو هريره و جابر بن عبد اللّه انصارى و مجاهد امام باقر و امام صادق عليهما السّلام نيز منتهى گشته ، چگونه اسناد حديث مزبور را تنها مختص ابو سعيد خدرى دانسته‌اى ؟ سپس از او سؤال شود ركاكت و ضعفى را كه در حديث مزبور پنداشته و آن را گواه بر اين گرفته كه حديث مزبور از ساخته‌هاى شيعه است ، آيا در لفظ حديث وجود دارد ؟ و حال آنكه اين حديث نيز همزاد ساير احاديثى است كه روايت شده و هيچگونه پيچيدگى و ابهامى در آن نيست ، يا اين ركاكت خيالى از ضعفى است كه در اسلوب آن به چشم مىخورد ؟ يا متضمّن تكلّفى در بيان مقصود است ؟ يا تنافرى در تركيب آن وجود دارد ، در حالى كه بر مجراى موازين عربيّت صرف جارى است ؟ و يا اين ركاكت در معناى آن است ؟ در صورتى كه در آن روايت اثرى از اين نوع ركاكت نيست جز آنكه آنچه در فضيلت امير المؤمنين عليه السّلام روايت شود و هرمنقبت و فضيلتى كه به آن جناب نسبت داده شود ، در نظر آلوسى و به عقيدهء او ركيك و ضعيف و ناپسند است و اين همان كينه و

--> ( 1 ) . روح المعانى : 2 / 249 .